mojtaba_rahnavard

مجتبی رهنورد

.
ثانیه ها در گذرند
چگونه بگويم...
شايد با سرعت باد...
نه...
سرعت نور...
نه...
نه...
اين سرعت فقط مال ثانيه هاست.
اين من و توييم كه به پاي تجربه هامان پير مي شويم...
گاهي فكر مي كنم
قلبها گرامي تر از آنند كه بشكنند
و عمر ها كوتاهتر از آنكه به بطالت بگذرند...
من همه ي اينها را از پيش آموخته ام
خوب ميدانم...
خوب مي فهمم...
اما نميدانم چرا
گاهي ثانيه ها از تپش مي ايستند
من مي مانم و اشك
من مي مانم و غم
من و اندوه...
و تو در خلال ساعت ها تنهايي...
حتي نگاهم نمي كني
و اين يعني رنج

من اما دانش آموخته ي كوهم
نمي رنجم از اين همه سردي تو
تو با نگاهت
با چشمانت
با صدايت
با اشاره ات رنج مي دهي
چون حتي معناي عشق را نفهميده اي... من اما ريشه هاي عشق را آبياري كرده ام... من از تو انتظاري ندارم...
اين گناه من است
من كه مي فهمم
من كه چشمانم با زلال رود آشناست
آري...
تقصير من است

باز سكوت مي كنم...
نه اينكه حرفي ندارم 
اتفاقآ حرفهايم زياد است
اما نه تو حوصله ي شنيدنش را داري
و نه من طاقت بازگو كردنش را

كاش نمي دانستم و نمي فهميدم
آن وقت نگفتن و نديده گرفتن آسان بود 
من مي ترسم از اين همه بي دردي تو
مي ترسم آخر بميرم و تو هرگز نفهمي
كه چشمان من روشنترين چشمه هاي اين حوالي بودند
و دستانم بي رياترين سروهاي عاشق
من مي نويسم اما تو نه مي خواني نه مي فهمي 
ثانيه هاي من بدون تو
با نگاههاي سردت به شلاق درد عادت كرده است

كاش غرورت كمي زلال تر بود
كاش مي فهميدي دريا از وحدت قطره ها دريا مي شود
اما افسوس كه نه مي فهمي نه تلاش مي كني 
و ثانيه ها همچنان در گذرند..

. ثانیه ها در گذرند چگونه بگويم... شايد با سرعت باد... نه... سرعت نور... نه... نه... اين سرعت فقط مال ثانيه هاست. اين من و توييم كه به پاي تجربه هامان پير مي شويم... گاهي فكر مي كنم قلبها گرامي تر از آنند كه بشكنند و عمر ها كوتاهتر از آنكه به بطالت بگذرند... من همه ي اينها را از پيش آموخته ام خوب ميدانم... خوب مي فهمم... اما نميدانم چرا گاهي ثانيه ها از تپش مي ايستند من مي مانم و اشك من مي مانم و غم من و اندوه... و تو در خلال ساعت ها تنهايي... حتي نگاهم نمي كني و اين يعني رنج من اما دانش آموخته ي كوهم نمي رنجم از اين همه سردي تو تو با نگاهت با چشمانت با صدايت با اشاره ات رنج مي دهي چون حتي معناي عشق را نفهميده اي... من اما ريشه هاي عشق را آبياري كرده ام... من از تو انتظاري ندارم... اين گناه من است من كه مي فهمم من كه چشمانم با زلال رود آشناست آري... تقصير من است باز سكوت مي كنم... نه اينكه حرفي ندارم اتفاقآ حرفهايم زياد است اما نه تو حوصله ي شنيدنش را داري و نه من طاقت بازگو كردنش را كاش نمي دانستم و نمي فهميدم آن وقت نگفتن و نديده گرفتن آسان بود من مي ترسم از اين همه بي دردي تو مي ترسم آخر بميرم و تو هرگز نفهمي كه چشمان من روشنترين چشمه هاي اين حوالي بودند و دستانم بي رياترين سروهاي عاشق من مي نويسم اما تو نه مي خواني نه مي فهمي ثانيه هاي من بدون تو با نگاههاي سردت به شلاق درد عادت كرده است كاش غرورت كمي زلال تر بود كاش مي فهميدي دريا از وحدت قطره ها دريا مي شود اما افسوس كه نه مي فهمي نه تلاش مي كني و ثانيه ها همچنان در گذرند.. - 3 days ago

138 Likes
3 Comments
0
.
نمایش کمدی موزیکال "سرآشپز پیشنهاد می کند"
کارگردان : شهاب الدین حسین پور 
@shahab.hosseinpour
تهیه بلیط از Tik8.com

. نمایش کمدی موزیکال "سرآشپز پیشنهاد می کند" کارگردان : شهاب الدین حسین پور @shahab.hosseinpour تهیه بلیط از Tik8.com - 10 days ago

94 Likes
2 Comments
0
Loading...
.
دوستان عزیزم "گذشته"
 موزیکی که به تازگی از برادرم محسن ارائه شده رو میتونید از لینکهای زیر دانلود کنید و بشنوید 😊🙌❤🌷
@mohsen_rahnavard
.
https://telegram.me/mohsenrahnavardmusic
-----------------------------------------------
https://soundcloud.com/mohsen-rahnavard/gozashte-mohsen-rahnavard-mp3

. دوستان عزیزم "گذشته" موزیکی که به تازگی از برادرم محسن ارائه شده رو میتونید از لینکهای زیر دانلود کنید و بشنوید @mohsen_rahnavard . https://telegram.me/mohsenrahnavardmusic ----------------------------------------------- https://soundcloud.com/mohsen-rahnavard/gozashte-mohsen-rahnavard-mp3 - 12 days ago

126 Likes
3 Comments
0
.
شبهای تیره بِه که چراغان به مِی کنی 
اسراف نیست، هر چه کنی خرجِ روشنی 
#مهدی_اخوان_ثالث

. شبهای تیره بِه که چراغان به مِی کنی اسراف نیست، هر چه کنی خرجِ روشنی #مهدی_اخوان_ثالث - 26 days ago

260 Likes
16 Comments
0
.
آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم
خنیاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد در چشمان توست
هزار قناری خاموش در گلوی من

عشق را ای کاش زبان سخن بود

آن که می‌گوید دوستت می‌دارم
دلِ اندوهگین شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید

ای کاش عشق را
زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من

عشق را ای کاش زبان سخن بود... #احمد_شاملو

. آن‌که می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگر غمگینی‌ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار کاکلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای کاش زبان سخن بود آن که می‌گوید دوستت می‌دارم دلِ اندوهگین شبی‌ست که مهتابش را می‌جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خَرامِ توست هزار ستاره‌ی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود... #احمد_شاملو - 28 days ago

190 Likes
5 Comments
0
.
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش ، رسیدیم ، ‏رسیدیم

وحشی ! سبب دوری و این قِسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ، ‏شنیدیم

#وحشی_بافقی

. سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل هان واقف دم باش ، رسیدیم ، ‏رسیدیم وحشی ! سبب دوری و این قِسم سخنها آن نیست که ما هم نشنیدیم ، ‏شنیدیم #وحشی_بافقی - 2 months ago

131 Likes
2 Comments
0
.
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین 
خدا گواست که هرجا که هست با اویم 
مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی 
چنان که پرورشم می دهند می رویم 
نصیحتم چه کنی ناصحا ؟ تو میدانی 
که من نه معتقد مرد عافیت جویم 
غبار راه طلب ، کیمیای بهروزیست 
غلام دولت آن خاک عنبرین بویم 
#حافظ

. تو خانقاه و خرابات در میانه مبین خدا گواست که هرجا که هست با اویم مکن در این چمنم سرزنش به خودرویی چنان که پرورشم می دهند می رویم نصیحتم چه کنی ناصحا ؟ تو میدانی که من نه معتقد مرد عافیت جویم غبار راه طلب ، کیمیای بهروزیست غلام دولت آن خاک عنبرین بویم #حافظ - 2 months ago

161 Likes
2 Comments
0
.
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست
عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

#حافظ
📷 : @har.ki

. هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست #حافظ : @har.ki - 3 months ago

159 Likes
0 Comments
0
.
بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم
که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم

در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند
آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست
که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم

دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید
گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم

گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است
مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم

خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است
می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم

حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم

#حافظ
📷 : @m.z.m.n

. بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم که من دلشده این ره نه به خود می‌پویم در پس آینه طوطی صفتم داشته‌اند آن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم من اگر خارم و گر گل چمن آرایی هست که از آن دست که او می‌کشدم می‌رویم دوستان عیب من بی‌دل حیران مکنید گوهری دارم و صاحب نظری می‌جویم گر چه با دلق ملمع می گلگون عیب است مکنم عیب کز او رنگ ریا می‌شویم خنده و گریه عشاق ز جایی دگر است می‌سرایم به شب و وقت سحر می‌مویم حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی گو مکن عیب که من مشک ختن می‌بویم #حافظ : @m.z.m.n - 3 months ago

180 Likes
1 Comments
0
.
ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

#حافظ

. ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر مکن چون دگران قرآن را #حافظ - 3 months ago

149 Likes
0 Comments
0
.
من آموخته ام 
به خود گوش فرا دهم 
و صدایی بشنوم كه با من می گوید «این لحظه» مرا چه هدیه خواهد داد 
نیاموخته ام
گوش فرا دادن به صدایی راكه با من در سخن است 
و بی وقفه می پرسد 
من بدین «لحظه» چه هدیه خواهم داد. 
ابرهای برف زا بر آسمان در هم می پیچد 
باد می وزد و توفان در می رسد 
زخم های من می فسرد 
یخ آب می شود 
در روح من 
در اندیشه هایم 
بهار حضور تو ست ، بودن تو ست

كسی می گوید آری 
به تولد من ، به زندگیم ، به بودنم ، ضعفم ، ناتوانیم ،
مرگم 
كسی می گوید آری 
به من 
به تو 
و از انتظار طولانی 
شنیدن پاسخ من 
شنیدن پاسخ تو 
خسته نمی شود 
پرواز اعتماد را 
با یكدیگر تجربه كنیم 
وگرنه می شكنیم 
بال های 
دوستی مان را

اعتماد کن 
از تنهایی مگریز 
به تنهایی مگریز 
گهگاه 
آن را بجوی و 
تحمل كن 
و به آرامش خاطر 
مجالی ده! 
یكدیگر را می آزاریم 
بی آن كه بخواهیم 
شاید بهتر آن باشد 
كه دست به دست یكدیگر دهیم ،
بی هیچ سخنی
#احمد_شاملو

. من آموخته ام به خود گوش فرا دهم  و صدایی بشنوم كه با من می گوید «این لحظه» مرا چه هدیه خواهد داد نیاموخته ام گوش فرا دادن به صدایی راكه با من در سخن است  و بی وقفه می پرسد  من بدین «لحظه» چه هدیه خواهم داد. ابرهای برف زا بر آسمان در هم می پیچد باد می وزد و توفان در می رسد  زخم های من می فسرد یخ آب می شود  در روح من در اندیشه هایم بهار حضور تو ست ، بودن تو ست كسی می گوید آری به تولد من ، به زندگیم ، به بودنم ، ضعفم ، ناتوانیم ، مرگم كسی می گوید آری به من  به تو  و از انتظار طولانی  شنیدن پاسخ من  شنیدن پاسخ تو  خسته نمی شود پرواز اعتماد را  با یكدیگر تجربه كنیم  وگرنه می شكنیم  بال های  دوستی مان را اعتماد کن از تنهایی مگریز  به تنهایی مگریز  گهگاه  آن را بجوی و  تحمل كن  و به آرامش خاطر  مجالی ده!  یكدیگر را می آزاریم  بی آن كه بخواهیم  شاید بهتر آن باشد  كه دست به دست یكدیگر دهیم ، بی هیچ سخنی #احمد_شاملو - 3 months ago

124 Likes
1 Comments
0
.
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی
#حافظ

. سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام می‌ام نیست به کس پروایی #حافظ - 3 months ago

137 Likes
0 Comments
0
. گر من از پای اندرآیم گو درآی

بهتر از من صد هزار از دست رفت .. #سعدی

. گر من از پای اندرآیم گو درآی بهتر از من صد هزار از دست رفت .. #سعدی - 3 months ago

155 Likes
2 Comments
0
.
مرگ را پروای آن نیست
که  به انگیزه ای اندیشد
زندگی  را  فرصتی  آن قدر نیست
که در آینه به قدمت خویش بنگرد
و عشق را مجالی نیست
حتی آن قدر که بگوید
برای چه دوستت می دارد
#احمد_شاملو

. مرگ را پروای آن نیست که  به انگیزه ای اندیشد زندگی  را  فرصتی  آن قدر نیست که در آینه به قدمت خویش بنگرد و عشق را مجالی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوستت می دارد #احمد_شاملو - 3 months ago

167 Likes
2 Comments
0
.
چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد
واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم

وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند
ما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم

#مولانا 📷 : @m.z.m.n

. چنگ اقبال ز فر رخ تو ساخته شد واجب آید که دو سه زخمه بر آن تار زنیم وقت شور آمد و هنگام نگه داشت نماند ما که مستیم چه دانیم چه مقدار زنیم #مولانا : @m.z.m.n - 3 months ago

157 Likes
6 Comments
0
.
عجب حوایی ...

. عجب حوایی ... - 3 months ago

105 Likes
1 Comments
0
.
مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید 
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد 
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف 
تشنه زمزمه ام 
مانده تا مرغ سرچینه ی هذیانی اسفند صدا بردارد 
پس چه باید بکنم 
من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال 
تشنه زمزمه ام ؟
بهتر آن است که برخیزم 
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم
#سهراب_سپهری

. مانده تا سینی ما پرشود از صحبت سنبوسه و عید  در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد  و نه آواز پری می رسد از روزن منظومه برف  تشنه زمزمه ام  مانده تا مرغ سرچینه ی هذیانی اسفند صدا بردارد  پس چه باید بکنم  من که در لخت ترین موسم بی چهچهه سال  تشنه زمزمه ام ؟ بهتر آن است که برخیزم  رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم #سهراب_سپهری - 3 months ago

189 Likes
7 Comments
0
.
ما جهانی شبیه هم بودیم
آسمان و زمینمان با هم

فرقمان هم فقط در اینجا بود
او خودش بود و من خودم بودم

در نگاهش نگاه میکردم
در نگاهش دو گرگ پنهان بود

با تو ام قاب عکس نارنجی
با تو ام زر قبای پاییزی

در نگاهت حضور مولانا است
پا رکاب دو شمس تبریزی!

توی چشمت دوباره ماهی ها
توی چشمت عمیق اقیانوس

توی چشمت همیشه دعوا بود
بین هر هشت دست اختاپوس

توی چشمت چقدر آدم ها
داس ها را به باغ من زده اند

سیب بکری برای خوردن نیست
تا ته باغ را دهن زده اند

در سرت دزد های دریایی
نقشه ام را دوباره دزدیدند

اجتماعی که سارقت بودند
از تو غیر از بدن نمیدیدند

از تو غیر از بدن نمیخواهند
کرم هایی که موریانه شدند

عده ای هم که مثل من بودند
ساکنان مریض خانه شدند

#علیرضا_آذر
📷 : @kiamehrparsi

. ما جهانی شبیه هم بودیم آسمان و زمینمان با هم فرقمان هم فقط در اینجا بود او خودش بود و من خودم بودم در نگاهش نگاه میکردم در نگاهش دو گرگ پنهان بود با تو ام قاب عکس نارنجی با تو ام زر قبای پاییزی در نگاهت حضور مولانا است پا رکاب دو شمس تبریزی! توی چشمت دوباره ماهی ها توی چشمت عمیق اقیانوس توی چشمت همیشه دعوا بود بین هر هشت دست اختاپوس توی چشمت چقدر آدم ها داس ها را به باغ من زده اند سیب بکری برای خوردن نیست تا ته باغ را دهن زده اند در سرت دزد های دریایی نقشه ام را دوباره دزدیدند اجتماعی که سارقت بودند از تو غیر از بدن نمیدیدند از تو غیر از بدن نمیخواهند کرم هایی که موریانه شدند عده ای هم که مثل من بودند ساکنان مریض خانه شدند #علیرضا_آذر : @kiamehrparsi - 3 months ago

198 Likes
7 Comments
0
Loading...
Load more posts
2017 - © Deskgram. All rights reserved.